مظاهر بابایی |
Palindromes are words or phrases that read the same in both directions, e.g. EYE, or RACECAR, or MADAM I'M ADAM. Here are a few good ones:
Do geese see God?
Was it Eliot's toilet I saw?
Murder for a jar of red rum.
Some men interpret nine memos.
Never odd or even.
Never odd or even
Rats live on no evil star
No trace; not one carton
May a moody baby doom a yam?
A Toyota! Race fast... safe car: a Toyota
بهترین لینکهای مربوط به هر کدام از متد های تدریس
Grammar-Translation Approach
Natural Approach
Direct Approach
Neuro-Linguistic Programming
Reading Approach
Task-Based Language Teaching
Content-Based Language Teaching
Audio lingual Method
Lexical Approach
Total Physical Response
Suggestopedia
Community Language Learning
Whole Approach
Communicative Approach
The Silent Way
Competency-based language Teaching
Multiple Intelligences
Read the following story and enjoy it
A 45 year old woman had a heart attack and was taken to the hospital. While on the operating table she had a near death experience. Seeing God she asked "Is my time up?" God said, "No, you have another 43 years, 2 months and 8 days to live.
"Upon recovery, the woman decided to stay in the hospital and have a Face-lift, liposuction, breast implants and a tummy tuck. She even had someone come in and change her hair colour and brighten her teeth!
Since she had so much more time to live, she figured she might as well make the most of it. After her last operation, she was released from the hospital. While crossing the street on her way home, she was killed by an ambulance. Arriving in front of God, she demanded, "I thought you said I had another 43 years? Why didn't you pull me from out of the path of the ambulance?"
God replied: "I didn't recognize you.
EASY ....... DIFFICULT
آسان .......مشكل
Easy is to get a place in someone's address book.
در دفترچه آدرس كسي جاي گرفتن آسان
Difficult is to get a place in someone's heart.
در دل كسي جاي گرفتن مشكل.
....................................................
Easy is to judge the mistakes of others
قضاوت در مورد اشتباه ديگران آسان
Difficult is to recognize our own mistakes
به اشتباه خويش پي بردن مشكل.
........................................
Easy is to talk without thinking
بدون انديشدن حرف زدن آسان
Difficult is to refrain the tongue
جلوي زبان خويش گرفتن مشكل
......................................
Easy is to hurt someone who loves us.
دل كسي را كه دوستمان دارد رنجاندن آسان
Difficult is to heal the wound...
بر دلي مرهم نهادن مشكل
.....................................
Easy is to forgive others
بخشيدن ديگران آسان
Difficult is to ask for forgiveness
طلب بخشش از ديگران مشكل
......................................
Easy is to set rules.
قانون گذاري آسان
Difficult is to follow them...
پيروي از آن مشكل
...................................
Easy is to dream every night.
هر شب در رويا به سر بردن آسان
Difficult is to fight for a dream...
تلاش در پي بدست آوري آن مشكل
.......................................
Easy is to show victory.
نمايش پيروزي آسان
Difficult is to assume defeat with dignity...
در بزرگي، پذيرش شكست مشكل
..............................................
Easy is to admire a full moon.
تحسين ماه كامل آسان
Difficult to see the other side...
بينش آن سوي ديگر مشكل
.........................................
Easy is to stumble with a stone.
لغزش با سنگ( گرفتارشدن) آسان
Difficult is to get up...
بيدار شدن (آغاز تلاش)مشكل
...........................................
Easy is to enjoy life every day.
هر روزه از زندگي لذت بردن آسان
Difficult to give its real value...
بهاي واقعي آن را دادن مشكل
......................................
Easy is to promise something to someone.
قول چيزي را به كسي دادن آسان
Difficult is to fulfill that promise...
وفاي به عهد آن مشكل
..................................
Easy is to say we love.
بيان عشق آسان
Difficult is to show it every day...
ابراز هر روزه آن مشكل
........................................
Easy is to criticize others.
عيب جويي ديگران آسان
Difficult is to improve oneself...
خويش را پرورش دادن مشكل
..................................
Easy is to make mistakes.
اشتباه كردن آسان
Difficult is to learn from them...
درس گرفتن از آنها مشكل
................................................
Easy is to weep for a lost love.
سوگواري در غم عزيز از دست رفته آسان
Difficult is to take care of it so not to lose it.
مراقبت براي از دستش ندادن مشكل
.................................................
Easy is to think about improving.
تفكر در باب پيشرفت آسان
Difficult is to stop thinking it and put it into action...
توقف تفكر و آغاز به عملي كردن آن مشكل
.....................................................
Easy is to think bad of others
فكر بد در مورد ديگران كردن آسان
Difficult is to give them the benefit of the doubt...
نتايج عدم يقيين را به آنها دادن مشكل
.....................
Easy is to receive
گرفتن آسان
Difficult is to give
دادن مشكل
......................
Easy to read this
خواندن اين ( متن ) آسان
Difficult to follow
پيروي از آن مشكل
...................
Easy is keep the friendship with words
با الفاظ دوستي را نگاه داشتن آسان
Difficult is to keep it with meanings
در معنا آن را نگاه داشتن مشكل
اول از همه خوبه بدونید که بین تمامی زبانهای دنیا ، آسانترین زبان برای یادگیری انگلیسی است، پس امیدوار باشید!! چون طبق آمار تقریبا ۴۴۳ میلیون نفر در دنیا انگلیسی صحبت می کنند. این تعداد برای دیگر زبانهای اروپایی بسیار کمتر است. مثلا فرانسه ۱۲۱ میلیون نفر و آلمانی ۱۱۸ میلیون نفر. آمار کاملتر را اینجا ببینید.
این مطلب باعث می شه که به همین نسبت منابع و روش یادگیری هم متنوع تر و تاثیرگذارتر باشند چون بیشتر استفاده شده اند و در نتیجه بیشتر تست و بررسی شدند.
در اینجا ۷ نکته ساده را برای شروع یادگیری توضیح می دهم تا با استفاده از آنها بتوانید در کوتاهترین زمان انگلیسی یاد بگیرید:
۱- مهمترین قدم داشتن انگیزه کافی و شور و اشتیاق یادگیری است. اگر این را ندارید بقیه مطلب را نخونید. یا سعی کنید در خودتان انگیزه ایجاد کنید.
ساده است؛ در دنیای امروز برای برقراری ارتباط با افراد مختلف، رشد و پیشرفت در شغل و تحصیلات، دانستن اخبار روز، مجبورید انگلیسی بدانید، اما از دید اجبار به آن نگاه نکنید، به جای آن سعی کنید موقعیت و شرایطی را که بعد از یادگیری به دست خواهید آورد در ذهن خود به طورکامل مجسم کنید؛ تمام لذت و هیجان، در آمد بیشتر، تجربه های جدید، آدمها و مکانهای جدید، هر چیزی که برای شما جالب است؛ به همه اینها فکر کنید و سعی کنید از این رویا لذت ببرید. می بینید که اشتیاق و انگیزه شما برای یادگیری بیشتر می شود.
۲- تمرین و تکرار. حتما باید برای تکرار آنچه که می خوانید وقت بذارید حتی شده ۱۰ دقیقه ولی هر روز! بی استعداد ترین آدمها هم با تکرار و تمرین می توانند به خوبی زبان یاد بگیرند. هرچه این وقتی که صرف می کنید بیشتر باشه زودتر پیشرفت می کنید. باز هم تاکید می کنم هر روز، حتی کم.
۳- متدی که مناسب شماست را بیابید. هرکس مدل خودش فکر می کند، زندگی می کند، کار می کند و درس می خواند. آموزش زبان هم روشهای مختلفی دارد. فبل از شروع تحقیق کنید و با توجه به عادات و علایق خود، متدی بیابید که مناسب شما باشد. ممکن است این تحقیق کمی وقت شما را بگیرد ولی درعوض سرعت پیشرفت شما چند برابر خواهد شد.
۴- شاید بدونید که بهترین سن شروع یادگیری زبان ۴ تا ۵ سالگی است. پس زمانی که می خواهید زبان بخوانید یک بچه ۴ ساله باشید نه یک مهندس ۲۰ و چندساله با کلی معلومات و پرستیژ اجتماعی!! یعنی از ندانستن و پرسیدن ترس نداشته باشید مثل بچه هایی که تازه چرا گفتن را یاد گرفتند. هر چیز جدیدی براتون جالب باشه و درس را با تفریح بیاموزید.
۵- اشتباه کنید! نترسید. زمانی که مرتکب اشتباه می شوید و متوجه اشتباه خودتان می شوید، هیچ وقت تا آخر عمر آن نکته را فراموش نخواهید کرد. پس، از این که ممکن است مرتکب اشتباهی شوید؛ کلمه ای را اشتباه بگویید یا بنویسید؛ یا آدمها شما را مسخره کنند، نترسید. بزرگترین یادگیری و رشد انسانها در اشتباهات آنهاست. این قانون هستی است.
۶- زمانبندی داشته باشید. برای خودتان تاریخ تعیین کنید و متعهد باشید(به خودتان) که تا آن تاریخ حجمی از درس را که از قبل تعیین کرده اید تمام کنید و مدام خود را چک کنید. این کار برای شما تعهد و احساس مسئولیت ایجاد کرده و جدیت کار را زیاد می کند.
۷- این را بدانید که یادگیری یک زبان خارجی کار یک عمر است نه یک دوره. حتی کسانی که سالها زبان خوانده اند یا در کشورهای خارجی زندگی کرده اند، گاهی با کلماتی برخورد می کنند که معنی آن را نمی دانند. حتی در زبان مادری ما هم کلماتی هستند که معنی آنها را نمی دانیم. پس کمال گرا نباشید و با دیدن انبوهی از چیزهایی که نمی دانید، نا امید نشوید. هر چقدر هم که بدانید باز چیز جدیدی وجود دارد که شما نمی دانید.
در این مقاله نیز می توانید با ابزارها و روش های موثر یادگیری زبان های خارجی (زبان انگلیسی) آشنا شوید.
نویسنده: غزاله فیروز
Ramadan -a month of obligatory daily fasting in Islam is the ninth month in the Islamic lunar calendar. Daily fasts begin at dawn and end with sunset. Special nightly prayers called, Taraweeh prayers are held. The entire Quran is recited in these prayers in Mosques all around the world. This month provides an opportunity for Muslims to get closer to God. This is a month when a Muslim should try to:
|
See not what displeases Allah | |
| Speak no evil | |
| Hear no evil | |
| Do no evil | |
| Look to Allah with fear and hope |
"O you who believe! Fasting is prescribed for you as it was prescribed for those before you, that you may become God-fearing." (The Quran, 2:183)
The Prophet (peace and blessings be upon him) said: Whoever fasts during Ramadan with faith and seeking his reward from Allah will have his past sins forgiven. Whoever prays during the nights in Ramadan with faith and seeking his reward from Allah will have his past sins forgiven. And he who passes Lailat al-Qadr in prayer with faith and seeking his reward from Allah will have his past sins forgiven (Bukhari, Muslim).
Ramadan ends with a day long celebration known as Eidul-Fitr. Eidul-Fitr begins with a special morning prayer in grand Mosques and open grounds of towns and cities of the world. the prayer is attended by men, women and children with their new or best clothes. A special charity, known as Zakatul-Fitr is given out prior to the prayer. The rest of the day is spent in visiting relatives and friends, giving gifts to children and eating.
If You Forget Me
I want you to know
one thing.
You know how this is:
if I look
at the crystal moon, at the red branch
of the slow autumn at my window,
if I touch
near the fire
the impalpable ash
or the wrinkled body of the log,
everything carries me to you,
as if everything that exists,
aromas, light, metals,
were little boats
that sail
toward those isles of yours that wait for me.
Well, now,
if little by little you stop loving me
I shall stop loving you little by little.
If suddenly
you forget me
do not look for me,
for I shall already have forgotten you.
If you think it long and mad,
the wind of banners
that passes through my life,
and you decide
to leave me at the shore
of the heart where I have roots,
remember
that on that day,
at that hour,
I shall lift my arms
and my roots will set off
to seek another land.
But
if each day,
each hour,
you feel that you are destined for me
with implacable sweetness,
if each day a flower
climbs up to your lips to seek me,
ah my love, ah my own,
in me all that fire is repeated,
in me nothing is extinguished or forgotten,
my love feeds on your love, beloved,
and as long as you live it will be in your arms
without leaving mine.
ترجمه متن بالا
One day, when I was a freshman in high school,
I saw a kid from my class was walking home from school.
His name was Kyle.
It looked like he was carrying all of his books.
I thought to myself, "Why would anyone bring home all his books on a Friday?
He must really be a nerd."
I had quite a weekend planned (parties and a football game with my friends tomorrow afternoon), so I shrugged my shoulders and went on.
As I was walking, I saw a bunch of kids running toward him.
They ran at him, knocking all his books out of his arms and tripping him so he landed in the dirt.
يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش كايل بود و انگار همهي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.
با خودم گفتم: ”كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره؟ حتما اين پسر خيلي بي حالي است!“
من براي آخر هفته ام برنامه ريزي كرده بودم. (مسابقهي فوتبال با بچه ها، مهماني خانهي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.
همينطور كه مي رفتم، تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد.
His glasses went flying, and I saw them land in the grass about ten feet
from him.
He looked up and I saw this terrible sadness in his eyes
My heart went out to him. So, I jogged over to him as he crawled around
looking for his glasses, and I saw a tear in his eye.
As I handed him his glasses, I said, "Those guys are jerks."
He looked at me and said, "Hey thanks!"
There was a big smile on his face.
It was one of those smiles that showed real gratitude.
I helped him pick up his books, and asked him where he lived.
As it turned out, he lived near me, so I asked him why I had never seen
him before.
عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم.
همينطور كه عينكش را به دستش ميدادم، گفتم: ” اين بچه ها يه مشت آشغالن!“
او به من نگاهي كرد و گفت: ” هي ، متشكرم!“ و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود.
من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانهي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟
He said he had gone to private school before now.
I would have never hung out with a private school kid before.
We talked all the way home, and I carried some of his books.
He turned out to be a pretty cool kid.
I asked him if he wanted to play a little football with my friends.
He said yes.
We hung out all weekend and the more I got to know Kyle, the more I
liked him, and my friends thought the same of him.
Monday morning came, and there was Kyle with the huge stack of books
again.
I stopped him and said, "Boy, you are gonna really build some serious
muscles with this pile of books everyday!
" He just laughed and handed me half the books.
او گفت كه قبلا به يك مدرسهي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي اشنا نشده بودم. ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.
او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.
ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر كايل را مي شناختم، بيشتر از او خوشم ميآمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند.
صبح دوشنبه رسيد و من دوباره كايل را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:“ پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!“ كايل خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.
Over the next four years, Kyle and I became best friends.
When we were seniors we began to think about college.
Kyle decided on Georgetown and I was going to Duke.
I knew that we would always be friends, that the miles would never
be a problem.
He was going to be a doctor and I was going for business on a football
scholarship.
Kyle was valedictorian of our class.
I teased him all the time about being a nerd.
He had to prepare a speech for graduation.
I was so glad it wasn't me having to get up there and speak Graduation day.
I saw Kyle. He looked great.
He was one of those guys that really found himself during high school.
در چهار سال بعد، من و كايل بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. كايل تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.
من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد.
او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.
كايل كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.
من كايل را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.
He filled out and actually looked good in glasses.
He had more dates than I had and all the girls loved him.
Boy, sometimes I was jealous!
Today was one of those days.
I could see that he was nervous about his speech.
So, I smacked him on the back and said, "Hey, big guy, you'll be great!"
He looked at me with one of those looks (the really grateful one) and smiled. " Thanks," he said.
As he started his speech, he cleared his throat, and began:
"Graduation is a time to thank those who helped you make it through
those tough years.
Your parents, your teachers, your siblings, maybe a coach...but mostly
your friends...
حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همهي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم!
امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: ” هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!“
او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: ” مرسي“.
گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: ” فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش... اما مهمتر از همه، دوستانتان...
I am here to tell all of you that being a friend to someone is the best
gift you can give them.
I am going to tell you a story."
I just looked at my friend with disbelief as he told the
story of the first day we met.
He had planned to kill himself over the weekend.
He talked of how he had cleaned out his locker so his Mom wouldn't have
to do it later and was carrying his stuff home.
He looked hard at me and gave me a little smile.
"Thankfully, I was saved.
My friend saved me from doing the unspeakable."
I heard the gasp go through the crowd as this handsome, popular boy told
us all about his weakest moment.
I saw his Mom and dad looking at me and smiling that same grateful
smile.
Not until that moment did I realize it's depth.
من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.“
من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات اخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا وسايل او را به خانه نياورد.
كايل نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد.
او ادامه داد: ”خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.“
من به همهمه اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما دربارهي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد.
پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس.
من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.
Never underestimate the power of your actions.
With one small gesture you can change a person's life.
For better or for worse.
God puts us all in each others lives to impact one another in some way.
Look for God in others.
You now have two choices, you can:
1) Pass this on to your friends or
2) Delete it and act like it didn't touch your heart.
As you can see, I took choice number 1.
"Friends are angels who lift us to our feet when our wings have trouble
remembering how to fly."
There is no beginning or end.. Yesterday is history.
Tomorrow is a mystery.
Today is a gift.
هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.
خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.
دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.
حالا شما دو راه براي انتخاب داريد:
1) اين نوشته را به دوستانتان نشان دهيد،
2) يا آن را پاك كنيد گويي دلتان آن را لمس نكرده است.
همانطور كه مي بينيد، من راه اول را انتخاب كردم.
” دوستان، فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد ميآورند چگونه پرواز كنند.“
هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد...
ديروز، به تاريخ پيوسته،
فردا ، رازي است ناگشوده،
اما امروز يك هديه است...
It's National Friendship Week. Show your friends how much you care. Send
this to everyone you consider a FRIEND.
If it comes back to you, then you'll know you have a circle of friends.
WHEN YOU RECEIVE THIS LETTER, YOU'RE REQUESTED TO SEND IT TO AT LEAST 10
PEOPLE, INCLUDING THE PERSON WHO
SENT IT TO YOU.
معلم كيمياي جسم و جان است
مــعلم رهنماي گمرهان است
شـده حك بر فراز قله ي عشق
معلم وارث پيغــــمبران است

HAPPY TEACHER'S DAY
“ Another day, another month, another year,
Another smile, another tear, another winter,
A summer too, but there will be never another you!
May lovely happy times decorate this time of the season.
May warm, special memories brighten your New Year.
May the wonder of Norooz be with you forever! “
اين سايت بالغ بر 4هزار لينك دارد و با مراجعه به آن ميتوانيد به تمام سايتهاي مهم و مورد نياز دسترسي پيدا كنيد. اين سايت بسيار ساده و به 3قسمت هفت ستوني تقسيم شده است. از ميان اين بخشها ميتوان به سايتهاي خبري، روزنامهها و نشريات داخلي، خبرگزاريهاي داخلي، روزنامهها و نشريات خارجي، خبرگزاريهاي خارجي، راديو تلويزيون، اشخاص حكومت و دولت، صنايع و بازرگاني، مذهبي، پزشكي و سلامت، ورزشي، نهادهاي بينالمللي، فرهنگي ادبي و هنري، وبلاگهاي خبري، علمي و فنآوري اطلاعات، اطلاعات و مرجع و تلفنهاي ضروري و موتورهاي جستوجو اشاره كرد. برای ورود روی عکس بالا کلیک کنید.
My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment
مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
She cooked for students & teachers to support the family
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me
یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
I was so embarrassed. How could she do this to me
خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
I ignored her, threw her a hateful look and ran out
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم
The next day at school one of my classmates said, EEEE, your mom only has one eye
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره!
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد
So I confronted her that day and said
If you re only gonna make me a laughing stock, why don t you just die
روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!!
My mom did not respond
اون هیچ جوابی نداد....
I didn t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.
I was oblivious to her feelings
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
I wanted out of that house, and have nothing to do with her
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
Then, I got married, I bought a house of my own, I had kids of my own
اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی
I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم
Then one day, my mother came to visit me
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من
She hadn t seen me in years and she didn t even meet her grandchildren
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو
When she stood by the door, my children laughed at her
and I yelled at her for coming over uninvited
وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا اونم بی خبر
I screamed at her, How dare you come to my house and scare my children
GET OUT OF HERE! NOW
سرش داد زدم، چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا
And to this, my mother quietly answered, Oh, I m so sorry.
I may have gotten the wrong address, and she disappeared out of sight
اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore
یك روز، یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
So I lied to my wife that I was going on a business trip
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity
بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی كنجكاوی
My neighbors said that she is died
همسایه ها گفتن كه اون مرده
I did not shed a single tear
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم
They handed me a letter that she had wanted me to have
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
My dearest son, I think of you all the time
I m sorry that I came to Singapore and scared your children
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام.
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
I was so glad when I heard you were coming for the reunion
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا
But I may not be able to even get out of bed to see you
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم
I m sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
You see ... when you were very little, you got into an accident, and lost your eye
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی، تو یه تصادف، یك چشمت رو از دست دادی
As a mother, I couldn t stand watching you having to grow up with one eye
به عنوان یك مادر، نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
So I gave you mine
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me in my place with that eye
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
With my love to you
با همه عشق و علاقه من به تو
Your s Mother
مادرت
عید سعید فطر عید مهربانی ؛ عطوفت و رحمت بر همگان مبارک باد






بر گرفته از سایت آموزش زبان کمیل جعفری
سالروز رحلت جانگداز رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی ( ره ) بر همگان تسلیت باد.

ضمن عرض تبریک در ذیل اسامی دانش آموزان برگزیده
نهایی
المپیاد زبان انگلیسی پایه سوم راهنمایی را خدمت شما عرض
می نماییم.
۱ - خانم راضیه بازگیر ( دولتی ) ( دکتر اکبریه)
۲ - خانم فاطمه کوهستانی ( دولتی ) ( شهید بهمنش )
۳ - خانم سایناز ضرابی ( غیر انتفاعی فرزانه )
با آرزوی موفقیت برای این عزیزان و معلمان دلسوزشان و همچنین
خانواده های محترمشان.

with best wishes
BABAEI & KHALAJ
دانلود نمایید.
سوالات زبان سال اول راهنمایی
Our teachers are always very special. They make learning a wonderful experience for us. But it is not often that we thank these wonderful people who help in building that foundation on which our dreams and desires stand. On Teacher Day, reach out to all those splendid people with our ecards and tell them how important they are to you and to the society
مي توان در سايه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم
پس، سوداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم
از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو
چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما
اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است
يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين
آنکه دين آموزد و علم يقين
روز و هفته معلم بر همه ی معلمان مبارک باد .
شعر از شهریار

بسم الله الرّحمن الرّحیم
نکات برجسته تجارب همکاران در جلسات گروه های مدارس
- تهیه فلش کارت های آموزشی توسط دانش آموزان در سه پایه.
- برگزاری امتحانات ماهانه.
- تقویت مهارت های Listening و Speaking با گوش دادن به نوار های کاست و CD های
آموزشی.
- تهیه فرهنگ لغت مصور ( میوه ، حیوان و ... ) به طور جداگانه توسط دانش آموزان به
صورت گروهی و دادن امتیاز به آنها.
- حل سوالات کتاب کمک درسی به صورت گروهی و یاد گیری آن و پرسش از سوالات
و تعیین فعال ترین گروه.
- تهیه روز نامه دیواری مربوط به هر درس توسط گروه ها .
- توجه به استرس کلمات و دست خط دانش آموزان، بخصوص دانش آموزان پایه اوّل.
- اختصاص زمان کوتاه برای مطالعه آزاد.
- برگزاری مسابقه کتاب خوانی و ایجاد رقابت گروهی
- تصحیح برگه های امتحانی توسط دانش آموزان ضعیف.
- تهیه ماهنامه مدرسه که شامل همه درسها باشد. ( برای این منظور می توان برای
هر درس یک گروه فعال تعیین نمود.)
- گفتن جملات انگلیسی توسط دانش آموزان به هر تعدادی که مایلند.
- مشارکت دانش آموزان در امر تدریس.
- تشویق دانش آموزان به مطالعه کتاب های درسی و داستان و در نظر گرفتن امتیاز
برای آنها.
- در نظر گرفتن 3 نمره برای امتحان شفاهی برای فعالیت های خارج از کلاس.
- طراحی Reading تمام درسها بصورت مصور و اجرای آن بصورتLecture .
- صحبت دانش آموزان به زبان انگلیسی به مدت 3 الی 5 دقیقه در مورد موضوعات
دلخواه و سوال و جواب با دانش آموزان دیگر که به عنوان فعالیت عملی درج می شود.
- در پرسش بیشتر از روش ( دانش آموز از دانش آموز ) استفاده می شود. ( با استفاده
از چارت و عکس ) معنای لغات به صورت هم معنی ( انگلیسی به انگلیسی ) پرسیده شود.
- در پایه اوّل تاکید بر Spelling و کنترل تکالیف بدون غلط توسط معلّم.
- تهیه دفتر املاء و نوشتن غلط ها در همان دفتر.
- تهیه فلش کارت توسط دانش آموزان برای هر درس و به همراه داشتن آنها در هنگام
تدریس و تکرار آنها توسط دانش آموزان.
- در صورت امکان کار کردن یک داستان کوتاه انگلیسی در کلاس .
- طرح سوال توسط گروه ها و تحویل آن به انجمن زبان برای تهیه جدول.
- نوشتن Synonym و Antonym لغات و پرسیدن آنها از شاگردان توسط دانش آموزان.
- انتخاب Chain Drills در تدریس. معلم بعد از ارائه چند مثال، شخصی را انتخاب
می کند تا مثالی بزند و او نیز شخص دیگری را انتخاب می کند و به این ترتیب تعداد
زیادی در این گفتگو دخالت می کنند.
گروه زبان انگلیسی
مدیریت آموزش و پرورش ناحیه 4 کرج






HAPPY NEW YEAR
In harmony with rebirth of nature, the Persian New Year Celebration, or always begins on the first day of spring, March 20th of each year. Norooz ceremonies are symbolic representations of two ancient concepts - the End and Rebirth. About 3000 years ago Persian's major religion was Zoroastrianism, named in honor of its founder Zoroaster, and arguably the world's first monotheistic religion. Zoroastrians had a festival called "Farvardgan" which lasted ten days, and took place at the end of the solar year. It appears that this was a festival of sorrow and mourning , signifying the end of life while the festival of Norooz, at the beginning of spring signified rebirth, and was a time of great joy and celebration. Norooz was officially acknowledged and named "Norooz" by mythical Persian emperor, Shah Jamshid, from Achaemenid Dynasty (500 BC).
Ashaemenied created the first major empire in the region and built